تبليغاتX
قهوه تلخ


قهوه تلخ

بعد از مدتها

سلام

خوبین؟ اوضاع خوبه؟ دماغتون چاقه؟

نمی دونم چرا همیشه اینطوریه. وقتی بیکاری بیکارتر میشی و وقتی سرت شلوغه کارت بیشتر هم میشه. انگار عکس العمل بدن با بقیه عکس العمل های دنیا فرق داره.

به حدی درگیرم که بیشتر شبها سرم به بالش نرسیده خوابم میبره و صبح خسته از حجم خوابهایی که دیده ام بیدار میشم. اما اوضاع خوبه. همیشه تلاش کردن برام لذتبخش بوده اونقدر که تصادف وحشتناکی که می کنم  و داغون شدن ماشین وگم کردن گوشی گرون قیمتی که هدیه گرفته بودم و حجم تحقیق هایی که باید ارائه بدم و کتابهایی که له له میزنم تا بخونم و هر سطری که میخونم افسوس میخورم که چرا وقت ندارم و کار شرکت و برنامه ریزی و کار اوریف لیم و موفقیتها و درگیریهایی که توش دارم و کار تکراری و خسته کننده بانک و تکرار هرروزه این مطلب که بالاخره بانک رو میذارم کنار و  مهم تر از همه اینها فکر نوشتن و صفحاتی که خالی مونده از فکرهام و تکرار داستانهای چند سطری که در ذهنم هستن... خسته ام نکرده اند هرچند که گاهی رئیس بازی درمیارم و سر بقیه دادی میزنم که چرا نظم ندارند و پروژه یک روزه تموم نشده و گاهگاهی هم اشکی و گریه ای و...

خوشحالم که زنده هستم و فرصت تلاش دارم. خوشحالم که وقت کم میارم. خوشحالم که سی سالگیم با این 29سال گذشته فرق داشته.

دلم براتون تنگ شده. برای همه تون. برای خوندن نوشته هاتون. ب. برای تندتند تایپ کردن داستانم و منتظر شدن که بیاین بخونین و هیجان خوندن نظرات نازلی و پدرام و علیرضا و میچکا و ساحرو رها و...

راستی بچه هایی که شماره هاتون رو داشتم و شماره ام رو داشتین یه لطفی بکنین بهم اس ام اس بدین تا گوشی جدیدم دیگه غریبه نباشه چون شماره های دوستانم رو نداره.

مراقب خودتون باشین.


نوشته شده در جمعه 20 آذر1388ساعت 11:40 توسط یاغیش| |


Design By : Night Skin